
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 2 ساعت و 23 دقیقه

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزوداگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
کتاب «باغوحش شیشهای» نوشتهی «تنسی ویلیامز» و ترجمهی «حمید سمندریان» است. آماندا به همراه دو فرزندش تام و لورا در یک منطقهی سطح پایین از یکی از شهرهای آمریکا زندگی میکنند. همسرش آنها را چند وقت پیش ترک کرده است. تام پسری است که در دنیای شعر و شاعری خودش زندگی میکند. آماندا، مادری است که موفقیتهای گذشته و رویاهای خیالیاش تنها فکر و ذکر او شدهاند. و لورا دختری لنگان است که نقص عضوش او را خانهنشین و بیاعتمادبهنفس کرده است و ظاهرا تنها عضو خانواده است که واقعیت زندگی را میبیند. او حیوانات کوچک شیشهای را جمع کرده و برای خود باغ وحشی شیشهای ساخته است و روزها با آن مشغول است. تام به اصرار آماندا یکی از دوستان خود را برای آشنایی با لورا به خانهشان دعوت میکند. آیا این غریبه میتواند این خانواده را به دنیای واقعی وصل کند و امید را به زندگی لورا باز گرداند؟ در بخشی از این نمایشنامه میخوانیم: «تو از بس که به من یاد میدی چهطور غذا بخورم یه لقمه هم از گلوم پایین نمیره، خودت مجبورم میکنی که تند غذا بخورم، هر لقمهای رو که برمیدارم مثل عقاب خیره خیره نگاه میکنی. آدم اقش میگیره. مرتب از شکمبهی حیوانات و غدهی بزاق حرف میزنی، بجو... لهش کن... آخه این حرفا اشتهای آدمو کور میکنه...» از دیگر آثار ویلیامز، این نمایشنامهنویس آمریکایی میتوان به «اتوبوسی بهنام هوس»، «شب ایگوانا»، «خال گل سرخ»، «قطار شیر دیگر اینجا توقف نمیکند»
هنوز نظری نوشته نشده.
بر اساس عنوان و توضیحات این اپیزود

۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 2 ساعت و 23 دقیقه



