پادگرد
کاور 09 اپیزود نهم - گفتگو با کیست
پادکست آناتومی جهان در داستان

09 اپیزود نهم - گفتگو با کیست

۶ خرداد ۱۴۰۳ · 1 ساعت و 19 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در اپیزود نهم می‌شنوید: تحلیلی بر رمان مرسیه و کامیه؛ اثری از ساموئل بکت ● https://t.me/anatomijahan پادکست آناتومی جهان در داستان اپیزود نهم در این اپیزود صحبت از مرسیه و کامیه‌ست اما با این موخره اندکی به استقبال مرفی رفتیم... «من تنها بخشی از گذشته هستم!» شخصیت‌های این مدت گوشه‌های ذهنم را مدام قلقلک می‌دهند. این اواخر ایوان ایلیچ و این چند روز مرفی که داستان‌ها نشانی‌شان را می‌دهند تا شخصیت‌های حقیقی بیرون از فیلم و داستان و خواب و خیال. به وجه مشترکی بین این همه رسیده‌ام که هنوز شک دارم تنها زاییده‌ی ذهن خودم هست در نگاه به اطرافیان یا می‌تواند کمی از این بیشتر باشد! البته به جز مرفی. چون گذشته‌ و خانواده‌ای ندارد. خانواده دقیقا کنار همین کلمه می‌نشیند؛ گذشته. ما کتاب می‌خوانیم، وارد دگرفضا و دگرزمان و حتی دگرشخصیت‌ها می‌شویم. زمان‌هایی خانواده و گذشته‌مان را به حافظه می‌سپریم، می‌خواهیم روی دیگر زندگی شخصی‌مان را ببینیم، کوشش می‌کنیم شخصی شویم. بعد از سال‌ها به هر آدمی که خیره می‌شوم گذشته‌ی غیرشخصی، چهره‌اش را برایم می‌سازد. ما در نهایت نه کتاب‌های خوانده و فیلم‌های دیده و افکار درهم‌تنیده‌مان که پدر و‌ مادرهایمان می‌شویم. کم‌تر از نیمی از روز پدر، کم‌تر از نیمی مادر و فقط دقایقی شخص خودمان هستیم، اگر به طور کامل زیر خروارها خیال دیگران مدفون نشده باشد. عقل معاش ما را وادار به رفتارهایی مثل پدر و مادرهایمان می‌کند... بقیه عقل‌ها را جای دیگری می‌پروریم. عقل معاش ما را درست در منجلاب مشترکی به دلیل و مشابه با طبقه و جایگاه خانوادگی می‌اندازد و چاره‌ای نمی‌ماند جز رجوع به زندگی کسانی که تمام مدت آنجا زندگی کرده‌اند و باتجربه شده‌اند. با همه‌ی تجربه‌های شکست خورده. گاهی گلاویز همان شکست‌ها می‌شویم و تکرارش می‌کنیم. چون می‌خواهیم مثل پدر و مادرهایمان نشویم. غافل از اینکه آنجا هیچی نیست. چون این عقل معاش تنها به یک نحوِ گماشته شده کار کرده‌ و می‌کند. به همان نحوی که پدرم کرد که مادرم کرد... کتاب خواندن به عقل معاش ما چه کمکی می‌کند؟ اما مرفی نه گذشته‌ای دارد و نه عقل معاشی. مرفی خودش است‌ و شاید این همه تلاش برای پیدا کردنش درواقع فرافکنی کوششی برای پیدا کردن خودِ دیگر شخصیت‌هاست که انگار همان هیچ‌کس‌ها هستند یا پدر و مادرهایشان.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.