

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
چگونه به او بگویم دیگر امیدی نیست؟ تنظیم در کانال ایران آزادی لحظات و مشاهدات پر اضطراب یک پزشک در یک شیفت کاری چند ساعته درICU کووید، هنگام معالجه بیماران کرونایی و زمانی که دیگر امیدی به معالجه آنان نیست آمده است. این پزشک متخصص با ارسال گزارشی، مشاهدات دردناک خود را در حین معالجه بیماران کرونایی چنین بیان میکند: «نفس جوانان به سختی میآید. ریه ها پاره پاره میشوند. زور دستگاههای کمکتنفسی برای رساندن اکسیژن به ریههای مجروح نمیرسد.. نفسها تندتر میشود و تلاش جوانان مبتلا به کرونا، با تعریق و تپش قلب، خود را نشان میدهد. ترس در صورت تک تکشان موج میزند.. پرستاران همگی وحشت زدهاند، وحشت از مرگ بیماران، وحشت از ابتلاء خودشان و خانوادهشان. پرستار مسئول شیفت تا صبح نخوابیده، دختر و پسرش هر دو کرونا گرفتهاند و در تب میسوزند.. یکی از پرستاران مدام تپش قلب دارد و دیگری در اتاق استراحت آرام گریه میکند و از من برای پدرش نسخه کرونا میگیرد و نسخه سی تی اسکن. جوان ۳۶ ساله تخت دوازده گریه میکند و داد میزند. مدام ماسک را از صورتش برمیدارد. جوان از من تقاضا میکند که مرخصش کنم. در حالیکه پالس اکسیمترش با کمک دستگاه NIV به زور به 82درصد میرسد. شیفت من به اتمام رسیده و با غمی بزرگ ای سی یو را ترک میکنم. دختری جوان و چادری صدایم میزند: دکتر دکتر …خواهش میکنم! تخت دو چطور است؟ برایش چه میکنید؟ من دخترش هستم…» «چگونه به او بگویم دیگر امیدی نیست؟!» «دکتر امید ما به شماست، دعای ما پشت سر شماست.. نجاتش دهید. التماستان میکنم، به او رحم کنید!» «دخترم چرا این حرف را میزنی؟! من رحم کنم؟! کار من مشخص است، آنها که باید رحم میکردند نکردند…» می دونم میدونم ولی شما هر جوری که میشه نجاتش بدید… پرسیدم چرا برای هموپرفیوژن رضایت ندادید؟ سرش را پایین انداخت، میدانستم چرا … این روزها حداقل برایشان ۵۰ میلیون تومان خرج بر میدارد! توکل به خدا کن و صبور باش… ما هر کاری بتوانیم میکنیم. تشکر کرد و ناامیدانه رفت. نمیدانم فردا صبح تخت دو زنده هست یا نه… یا تخت هشت که آمفیزم شدید دارد، جوان خوش اندام و قوی هیکل که پالس اکسیمترش به 79 نمیرسد، بهرغم تمام تلاشها.. یا تخت یک، چهارده، ده، شش و سه که اینتوبهاند .. گیج میزنم… کدامشان زنده میماند؟ شاید چهار نفر از چهارده نفر در نهایت. جانها گرفته میشود، یکی پس از دیگری… اینبار کرونا نیست که میکشد… قاتل چیز دیگریست…» آری قاتل فقط و فقط خامنهای است. او بود که واردات واکسن را ممنوع کرد. او بود که چندین ماه شروع کرونا را پنهان کرد و هم اکنون او است که مانع معالجه بیماران کرونایی است. چون میخواست انتخابات برگزار کند. چون همه چیز او حفظ قدرت است. چون حاضر است برای حفظ حاکمیتش مانند خمینی هزاران هزار را به تنور هیولای کرونا بریزد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.


