
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
علیرضا شیرمحمدعلی؛پیروز کدام نبرد؟ ایران آزادی هگل در کتاب خدایگان و بنده مینویسد: «انسان با جانبازی برای برآورده کردن آرمان و آرزوی انسانی خود، انسانیت خود را محقق میکند... تنها در نبرد و در چنین نبردی است که واقعیت انسانیزاده میشود...» و علیرضا شیرمحمدعلی جوان ۲۱ساله تهرانی چه زیبا این تئوری را با فدای جانش محقق کرد. او همانند بسیاری از جوانان هم سن و سالش یک جوان شورشی و قیامی بود که یک سال پیش تنها به اتهام فعالیت در فضای مجازی علیه حاکمیت منحوس آخوندها بازداشت شد و روز ۲۰خرداد در زندان مخوف تهران بزرگ به فرموده رؤسای زندان بهدست دو زندانی اجیر شده، بهقتل رسید. چیزی که اصلاً جای تعجب ندارد کشتن یک زندانی سیاسی دربند توسط دیکتاتوری مذهبی سراپا بیرحم آخوندی آنهم است.اما آنچه جای شگفتی و تحسین دارد، فرایند رشد و بالندگی علیرضا بعد از درافتادن با غول فاشیسم مذهبی است. او بهقول هگل در این نبرد حماسی تنها هویت خویش را باز نیافت بلکه راه و رسمی را بنیاد نهاد که هر جوان شورشی بعد از او پا جای پای او خواهد گذاشت. علیرضا یک شورشی فعال در فضای مجازی بود که در ۲۴تیر ماه ۹۷به اتهام فعالیت در فضای مجازی بازداشت و در بیدادگاههای آخوندها به ۸سال زندان محکوم شد. او پس از انتقال به زندان مخوف تهران بزرگ، در اعتراض به انتقال به میان زندانیان عادی و خطرناک و عدم رعایت اصل تفکیک زندانیان، در اسفندماه ۹۷دست به اعتصاب غذا زد. علیرضا در این باره نوشت: «اکنون ۸ماه است که در بند ویژه نگهداری میشویم و چند روز است اعتصاب غذا کردهایم تا از حداقل حقوق یک زندانی بهرهمند شویم ولی دریغ از توجه به درخواستهای کتبی و شفاهی. حداقل انتظار و توقع اینکه به زندان اوین منتقل شویم. ما بهخاطر حقخواهی در این زندان محبوس شدهایم و از نظر مالی کیلومترها زیر خط فقر قرار داریم. از تمامی زوایا به ما ظلم شده و این از بیکسیمان است. اما با این همه ظلم و فشار از سوی ظالم هنوز ظلمپذیر نشدهایم .شاید زندان ما را خسته کرده باشد ولی تسلیم نشدهایم. تنها چیزی که به ما امیدواری میدهد این است که مطمئنیم روزی آرمانی که بهخاطرش در بند شدهایم تحقق پیدا خواهد کرد. مرگ را ترجیح میدهیم زیرا زندگی در این لجنزار در شانمان نیست.» گویی علیرضا پایان راه را خوانده بود. او یقین داشت که آرمان آزادی محقق میشود. او آماده مرگ بود و همه بازیهای سخیف زندانبانان و مرتجعین بیهزینه و تسلیمطلبان را به سخره میگرفت. علیرضا با جمعی از جوانان شورشی دیگر به زندان تهران بزرگ منتقل شده بود، با اینکه سن کمی داشت اما زبان گویای همبندیهایش بود و عاشقانه دوستان و یارانش را گردهم میآورد. راه و رسم مقاومت در زندان را به آنان یاد میداد و غمخوار رنج و شکنج یاران شکنجه شدهاش بود. او در همان حال از رنج مردمش غافل نبود. از رنج جانکاه مردم زلزلهزده در رنج بود و از ستم آخوندهای حاکم بر هموطنان سیلزدهاش در خشم. او از یقینی بهپیروزی سرشار بود که هرگز انسانی بدون آرمان نمیتواند از آن برخوردار باشد او خود را هنگام بدار کشیدن رامین و لقمان و زانیار در شبا نگاه شهریور۹۷در زندان گوهردشت کنار آنان دید. او در کشتار کولبران و سوختبران در کنار آنان جان باخت و در فقر دخترکان فقیر شهرهای جنوب و شرق با آنان رنج کشید و.... میگویند قاتلان علیرضا در حالی که همیشه در انفرادیهای خود به زنجیر کشیده شده بودند در شب حادثه به طرز معجزه آسایی زنجیرهایشان باز بود تا در خلوت شب، علیرضای دلیر را به داخل انفرادی بکشانند و با ۳۰ضربه چاقو انتقام آنهمه دلیری و بیباکی را از او بگیرند. پاسداران وحشی اکنون بزدلانه در بنبست داخلی و بینالمللی روشهای اعدامشان را تغییر داده و با استفاده از مزدوران اجیرشده دست به کشتار جوانان شورشی میزنند. اما همانطور که علیرضا یقین داشت، پیروزی آرمانش بهزودی فرا خواهد رسید. اگر چه بهقول هگل، پیش از آن،علیرضا، واقعیت انسانیاش را محقق شده یافت و این پیروزی نهایی او بود. یادش گرامی باد
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
