

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
پهلوان نوید مدال طلا را ربود، از: کاظم مصطفوی کانال ایران آزادی پهلوان نوید مدال طلا را ربود، از: کاظم مصطفوی پهلوان نوید مسابقه را برد. جهان جاودانگی را فتح کرد و زیباترین مدال افتخار را برگردن آویخت. او که کشتیگیری بینام و گمنام بود با پایداری خود در اندک مدتی به یکی از نامآورترین قهرمانان جهانی تبدیل شد. و بالاترین حمایتها را از سوی بزرگترین قهرمانان نامآور و نهادها و سازمانهای ورزشی کسب کرد. او پهلوانی را با زبان قیام و انقلاب فتح کرد . و تعریف جدیدی از پهلوانی و قهرمانی ارائه کرد. میدان نبرد او میدانی به وسعت وطنش بود. و با اژدهایی چنگ در چنگ شد که جهانی از عزت و شرف را چالش کشیده. داور این میدان بیشک تاریخ خواهد بود. و ما تماشاچیان این نبرد بوده و هستیم که به تعریف جدیدی از خود متعهدیم. در این نبرد تنسوز و جانگداز میتوانیم مثل کاتبان لاجوردی، با لبخندی یهودایی، امتیازهای اژدها را یک بر یک برشمریم و برای او کف و دف بزنیم و میتوانیم همپای پهلوان نوید بایستیم! یعنی که تعریف کنیم که: «انسان برای شکست به دنیا نیامده» و میتوانیم تعریف کنیم که جهان جاودانگی ما در آزادی تعریف میشود. بگذار کاتبان لاجوردیها به دینامیسم تخریب یک خلق و یک مبارزه بر ما و بر نوید، و بر همه که از منتظرانند، لبخند تمسخر زنند. اما ما ترجیح میدهیم در صف انتظار قضاوت نهایی داوری به نام تاریخ نمانیم. خود در همین لحظه و در یک «آن» به میانه میدان نبرد بپریم و با آموختهای از نوید سینه به سینه اژدها بالا بلند بایستیم و فریاد بزنیم: بجنگ تا بجنگیم! این تعریف ما از پهلوانی نسل خود خواهد بود. نوید به صف خواهران و برادران خود که، پیش از او جاودانگی را در نبرد با هیولای آخوندی تعریف کرده بودند ، پیوست. به آنان که خود برچارپایه های زیر پای خود لگد زدند و به آنان که با ویلچر به زیر طنابها برده شدند و به آنان که در مسابقه طنابکشی سردژخیم شقی طنابهای دار خود را که از دو سو، و به صورت افقی، کشیده می شدند دیدند و ایستادند و از پا نیفتادند، و به آنان که برای یک کلمه، و فقط یک کلمه، پر کشیدند و بر چند روز ذلتی که عمرش نام نهادهاند تف کردند. او به خواهرانش پیوست که مظلوم و بی دفاع در سلولهای تنگ شکنجه و هتک حرمت شدند و یا بر طنابها بوسه زنان لبخند زدند و کبوتر آزادی را به پرواز در آوردند.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
