پادگرد
کاور پادکست : اعدام مصنوعی یک نوجوان ۱۷ ساله برای گرفتن اعتراف اجباری
پادکست ایران آزادی

پادکست : اعدام مصنوعی یک نوجوان ۱۷ ساله برای گرفتن اعتراف اجباری

۵ مهر ۱۴۰۰ · 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

اعدام مصنوعی یک نوجوان ۱۷ ساله برای گرفتن اعتراف اجباری کانال ایران آزادی روایت هولناک از شکنجه درزندان ولی فقیه آن چه در پی می‌آید روایتی از اعدام مصنوعی در زندان حکومت ولایت فقیه است. حکومتی که از اغاز بر شکنجه و اعدام سوار بوده است. روایت زیر مربوط به یک نوجوان ۱۷ ساله به نام پویا حسین پناهی است. او پسرخاله رامین حسین پناهی است که در سال ۹۷ اعدام شد. او یکی از زندانیانی است که در سن جوانی زمانیکه زیر ۱۸ سال سن داشت، بدون ارتکاب هیچ جرمی بازداشت شد. مأموران و مسئولان زندان می‌خواستند او به اجبار به عضویت در یکی از احزاب کردی اعتراف کند و به این منظور شکنجه‌ی او را تا اعدام مصنوعی پیش بردند. گوشه ای از خاطرات او را از زبان خودش می‌خوانیم: من پویا حسین پناهی، گوشه ای از خاطرات تلخ خود را که توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دستگیر شده و تحت شکنجه قرار گرفتم تا بتوانند از من اعترافات اجباری بگیرند نقل می‌کنم. سال ۱۳۹۴ در حالی که تنها ۱۷سال سن داشتم و تا به آن وقت حتی از پلیس هم می‌ترسیدم، به اتهام همکاری با یکی از احزاب کردی توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران در تهران بازداشت شدم و بعداز ۱۰روز از تهران به اطلاعات شهر سنندج منتقل شدم. در اطلاعات سنندج اولین کاری کە با من کردند من را بە اتاق بازجویی بردند. بعد از پرسیدن چند سوال شکنجه های جسمی شروع شد، من را به یک سلول انفرادی فرستادند. اولین بار در سن کم با مأموران اطلاعات دست و پنچه نرم می‌کردم و سراپای بدنم از ترس می لرزید از فردای آن شب بازجویی شروع شد؛ از من سوال می‌کردند؛ تو با کدام یک از گروهک‌های کردی (منظور همان احزاب کرد) همکاری داری و فعالیت سیاسی میکنی؟ من ‌می‌گفتم من کارگرم در تهران مشغول پیک موتوری بودم که شما مرا دستگیر کردید و کاری به گروههای سیاسی ندارم.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.