

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
داستان شیری که آنقدر دربند عادتها و باورهاش بود که زمانی که فرصت تغییر در زندگیش را داشت از آن استفاده نکرد. شیر کوچولو در یک قفس کوچک در یک باغ وحش به دنیا آمده بود. او دوست داشت که راه برود و بازی کند اما کل قفسش به اندازهی ده قدم بود. اگر قدم یازدهم را برمیداشت، کلهاش دنگی میخورد به میلههای قفس و حسابی درد میگرفت. شیر کوچولو دیگر یاد گرفته بود که بیشتر از ده قدم برندارد. اما یک روز یک اتفاق عجیب افتاد. وقتی نگهبان باغ وحش در قفس شیر کوچولو را باز کرد که برایش غذا و آب بگذارد، یادش رفت که آن را ببندد. شیر کوچولو یواش از قفس بیرون رفت
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





