پادگرد
کاور پادکست هفتم؛ خداحافظی
پادکست نگین

پادکست هفتم؛ خداحافظی

۲۱ اسفند ۱۳۹۹ · 26 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

وقتی گفتم میخوام در مورد خداحافظی حرف بزنم، عسل اینو برام نوشت: "یادمه وقتی کوچیک تر بودیم ‌و عکس برگردون یا چسب نواری میچسبوندیم به دستمون ، موقع کَندنش بهمون میگفتن چشماتو ببند و یه نفس عمیق بکش، بعد یه دفعه، توی یک حرکت بکَنش. اینجوری دردش کمتره! راست هم میگفتن، با آروم کشیدن چسب فقط زمان طولانی تر میگذشت و عذابِ کنده شدن موهای ظریف دستمون بیشتر میشد. شاید کسی که یهو بی خبر میذاره میره، میخواد درد رو کمتر کنه. واسه خودش، طرف مقابل یا شایدم هردو. یا شایدم بی خبر رفتن، اونو از توضیح دادن و دلیل و بهونه آوردن رها میکنه. ولی بی خداحافظی رفتن رو دوست ندارم ، گیج کردن آدما و نگه داشتنشون توی زمان گذشته، که چرا «طرد» شدم و‌ چی شد که تموم شد و چیکار کردم که رفت، خیلی خودخواهانه اس. خداحافظیِ طولانی؟ اونم نه،، آزاردهنده اس. ترجیح میدم وقتِ خداحافظی، چشمامو ببندم، نفس عمیق بکشم، با تمام توانم بغضمو نگه دارم که نشکنه، با یه لبخند گنده ی الکی سریع توی بغل بگیرمت و بگم دیگه داره دیرت میشه، برو. که وقتی چشامو باز کنم، تو دیگه رفته باشی و آخرین تصویرت ازم، اگر‌چه مثل قبلنا خوب نیست ولی بازم قابل قبول باشه. حالا جای عکس برگردونت و آثار همه لحظه های خوب و بدمون، مثل یه زخمِ دیگه همیشه باهامه."

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.