پادگرد
کاور نادر نادرپور | اسب، هواپیما، رودکی و من
نادر نادرپور | با صدای خودش

نادر نادرپور | اسب، هواپیما، رودکی و من

۳۰ خرداد ۱۴۰۵ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: اسب، هواپیما، رودکی و من ▨ شاعر: نادر نادرپور ▨ با صدای: نادر نادرپور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ـــــــــــــــــــــــــــــــ این همایون مرغِ زیبای اساطیری استخوان‌خواری که اکنون آدمی‌خوار است طعمه‌هایش را که ما بودیم، یک‌یک از زمین برچید ناگهان برخاست. یونسی گشتم که رفتم در دلِ ماهی گم شدم در قعرِ دریای شگرفِ آسمان با او یا سلیمانی شدم بر گُرده‌ی آن دیو درگاهی پرکشیدم از کران تا بی‌کران با او در دلِ آفاقِ آرامِ شبانگاهی از شکافِ دیده‌ی این مرغ یا ماهی آسمانِ تیره را در لابه‌لای کهکشانِ روشنش دیدم آب بود آیا که زیر کاه پنهان بود؟ یا میانِ ریگ‌ها رودی پریشان بود ؟ رود گفتم، رودکی آمد به یاد من در شبِ تاریخ یا تاریک، او را بر فرازِ توسنش دیدم کز دل جیحون گذر می‌کرد و این ابیات را می‌خواند آبِ جیحون با همه پهناش خنگِ ما را تا میان آید ریگ آموی و درشتی‌هاش .زیرِ پایم پرنیان آید خویش را با او در ترازوی دقیق عدل {عقل؟} سنجیدم هر دو از سویی به دیگر سو ، روان بودیم مرکبِ او، یالِ سیمین داشت مرکبِ من، بالِ پولادین زیرِ پای مرکبِ او، آبِ جیحون بود زیرِ بال مرکبِ من، آبیِ گردون زیر پای مرکب او، ریگِ آموی و درشتی‌ها زیر بالِ مرکب من ، رنگِ دریاها و کشتی‌ها مرکبِ او را کفِ امواج خشم‌آلود تا میان می‌آمد و زود از میان می‌رفت مرکبِ من، در کفِ سیماب‌گون ابر غوطه‌ها می‌خورد و بیرون می‌شد و تا بی‌کران می‌رفت من نمی‌خواندم و لیکن رودکی می‌خواند؛ آب جیحون با همه پهناش خنگِ ما را تا میان آید ریگ آموی و درشتی‌هاش زیر پایم پرنیان آید رودکی می‌رفت و این ابیات را می‌خواند. رودکی ده گامِ صد ساله از من و از مرکبِ من پیشتر می‌راند رودکی می‌تاخت با اسبِ سپیدِ سیمگون‌یالش من به دنبالش هر دو، از خود بی‌خبر بودیم ما دو مجنون، همسفر بودیم ▨ نادر نادرپور

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.