

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
Lalaei Madar-Akbar-Rastegar تـه دسسِ هیمه و رَسِن بَوِرده لا لا لا لا تـه قد رِ نِشا و خَرمِن بَوِرده لا لا لا لا اتا دم راحتِ دنیا نکردی تـه عمرِ صحرا بَتِتِن بورده لا لا لا لا خسسه تنِ بلاره شه مارِ بویِ پیرهنِ بلاره تـه مه گره دائی توی بلاره تـه شو مسسه نشی خویِ بلاره مسسه لا لا خونسسی تا صوائی لا لا لا لا مسسه داشتی آرزوی بلاره لا لا دل دارنه ارمونِ بلاره بی تـه دنیا مه زندونِ بلاره تـه دوش مشته هیمه من تـه بلاره تـه دس پره پینه من تـه بلاره یا نشا کِردی یا مالِ په دئی تـه سر و تن خسته من تـه بلاره لا لا چش مشتِ اسریِ بلاره تـه مـه دنیایِ خشیِ بلاره لا لا لا لا لا لا لا لا لالایی لا لا لا لا لا لا لا لا لالایی افتاب تنـه دل گوشه نوونه بهار تـه دسسِ ونوشه نوونه اگه دنیای خشی مـه بووشه جان مار گرمِ کشـه نوونه لا لا لا لا شـه غمخواره بلاره اسا ونـه تن نخواره بلاره لا لا لا لا شه غمخواره بلاره لا لا لا لا شه غمخواره بلاره ترجمه: دستت را هيزم و طناب بريده و زخمي کرده است قدت را نشاء و خرمن کوبي خم نموده است حتي يک لحظه در دنيا نياسودي عمرت در گشتن و دويدن در جنگل و صحرا تمام شده است لالالالا، به قربان تن خسته ات فداي بوي پيراهن مادرم بشوم به فدايت که مرا در گهواره تاب مي دادي به فدايت که شب ها برايم نمي خوابيدي برايم تا صبح لالايي مي خواندي به فدايت که برايم آرزوها داشتي لالا، به فدايت که دلم پر از حسرت و آرزوست بدون تو دنيا برايم زندان است به فدايت که کوله باري از هيزم بر پشتت نهادي به فدايت که دستانت پينه بسته است يا مشغول نشاء و يا به دنبال دام ها روانه بودي لالا، چشمم پر از اشک است، به فدايت تو خوشي دنياي من بودي خورشيد، حتي گوشه دل تو نمي شود بهار، نيز بنفشه دستانت نخواهد شد اگر تمام خوشي هاي دنيا برای من باشد هرگز ارزش خوابيدن در آغوش گرم مادر را نخواهد داشت لالا، به فداي غمخوار خودم به فدايش که اکنون تنش بيمار و رنجور است. اکبر رستگار فرزند علی، متولد 17 شهریور سال 1354 پل سفید سواد کوه است. خانواده اکبر رستگار هنرمند و هنر پرور بوده اند و به گفته ایشان جد پدری ایشان خود دوتار می ساخت و می نواخت. اکبر رستگار مهندسی مکانیک دارد اما دوتار در دست دارد و آواز در گلو، دوتار از پدربزرگش به ارث برد و نواختن را از برادر بزرگترش. گروه موسیقی وارش به سرپرستی اکبر رستگار از سال 1388 فعالیت هنری خود را آغاز کرد و آلبوم مهربونی (مادر )اولین اثر این گروه است که مورد استقبال هنر دوستان قرار گرفت و " شبی به نغمه و نوا" دومین اثر این گروه می باشد.گاه یک شعر یک آهنگ یک نقاشی یک اثر کافی است تا نامی ماندگار شود. مثل" شد خزانی...." که جواد بدیع زاده خوانده اگر چه هنرمندانی که چندین و چند کار دیگر خوانده باشد یا سروده باشد. در مازندران نیز چنین هنرمندانی یافت می شوند، هنرمندانی که چندین و چند کار دیگر خوانده باشد یا سروده باشد در مازندران نیز چنین هنرمندانی یافت می شوند، هنرمندانی که چندین و چند کار قابل ارتباط دارند اما یک اثرشان مردمی میشود. "شه ماربوی پیرهن بلاره" که سرودی است در وصف مادر مازندرانی ورد زبان خیلی هاست. این اثر را هنرمندی جوان ساخته و خوانده است که بدون شک میتواند بازهم چنین احساس قابل ارتباط آهنگ بسازد و بخواند.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





