
قسمت هفتم: مثل سوپرهوشنگ فکر کن، بخش پنج، ولی من مثل شیوا فکر میکنم
۲۵ مرداد ۱۴۰۴ · 1 ساعت و 19 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
داستان سوپرهوشنگ به جایی رسید که ما بالاخره فهمیدیم سعید کیه و چرا سعی میکرد انقدر به شیوا نزدیک بشه. اون به کمک ادوارد هوشنگ رو تله پورت کرد به یه دنیای دیگه تا انتقام اردوان و شرکت ام رو ازش بگیره. شیوا هم که به هند رفته و تو شهرک انتلوپ داره تو فرقه جدیدی که پیرزن قسمت چهار ارائه داده زندگی میکنه تو این قسمت ادامه ماجرا رو میشنویم و پرونده این داستان هم بسته میشه با تشکر از پادکست هیرولیک و آیریس که تو این قسمت کنارم بودم و یه تشکر خیلی ویژه از دوستانی که بعنوان صداپیشه به مورگ کمک کردن: هانیه خدابنده لو امیدتأویلی آرزو زرگر جواد صفوی مهتاب بیگی الناز ابراهیم زاده مهبد محمدپور
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
