

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
غزل 1499 مولانا بیا کز عشق تو دیوانه گشتم وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم ز عشق تو ز خان و مان بریدم به درد عشق تو همخانه گشتم چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم چو دیدم روی تو مردانه گشتم چو خویش جان خود جان تو دیدم ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز کنون در عشق تو افسانه گشتم شعر مولانا اجرا همایون شجریان غزل 1497 مولانا به جان جمله مستان که مستم بگیر ای دلبر عیار دستم به جان جمله جانبازان که جانم به جان رستگارانش که رستم عطاردوار دفترباره بودم زبردست ادیبان می نشستم چو دیدم لوح پیشانی ساقی شدم مست و قلمها را شکستم جمال یار شد قبله نمازم ز اشک رشک او شد آبدستم ز حسن یوسفی سرمست بودم که حسنش هر دمی گوید الستم در آن مستی ترنجی می بریدم ترنج اینک درست و دست خستم مبادم سر اگر جز تو سرم هست بسوزا هستیم گر بیتو هستم توی معبود در کعبه و کنشتم توی مقصود از بالا و پستم شکار من بود ماهی و یونس چو حاصل شد ز جعدت شصت شستم چو دیدم خوان تو بس چشم سیرم چو خوردم ز آب تو زین جوی جستم برای طبع لنگان لنگ رفتم ز بیم چشم بد سر نیز بستم همان ارزد کسی کش می پرستد زهی من که مر او را می پرستم ببرد از کسی کآخر ببرد به سوی عدل بگریزید ز استم چو ری با سین و تی و میم پیوست بدین پیوند رو بنمود رستم یقین شد که جماعت رحمت آمد جماعت را به جان من چاکرستم خمش کردم شکار شیر باشم که تا گوید شکار مفترستم
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





