

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
پدر سه فرزند و همسر یک زن خانواده دوست به واگن های قطار می رسه. مچ پاهای بچه رو محکم می گیره. تو هوا تابش میده و با قدرت و دقت تمام، سرش رو به سه کنج فولادی واگن میکوبه. کلۀ بچه مثل هندونه می ترکه. تکه های خون و مغز، مثل کاغذ رنگی های شب عید همه جا پخش میشه و خون کم رمقی از شرحه های گوشت و پوست آویزون از گردن بچه، روی یونیفرم مرد می پاشه. زن یهودی صداش قطع شده. دیگه نیازی به اتاق گاز نداره. زن به شدیدترین شکل ممکن تشنج کرده و در ادرار و مدفوع خودش مثل مرغی که هر سال مادربزرگش برای عید «یوم کیپور» سر می برید؛ دست و پا می زنه.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




