پادگرد
کاور محمد مختاری | گلدان آبی | با صدای همسرش، مریم حسین‌زاده
محمد مختاری | با صدای خودش

محمد مختاری | گلدان آبی | با صدای همسرش، مریم حسین‌زاده

۲۳ خرداد ۱۴۰۵ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

▨ نام شعر: گلدان آبی ▨ شاعر: محمد مختاری ▨ با صدای: مریم حسین‌زاده (همسر شاعر) ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری ____________ این شعر برای سرکار خانم مریم حسین زاده سروده شده و در کتاب، به رضا براهنی تقدیم شده ____________ پروانه‌ای‌ است آنجا که بال گشوده‌ست در وزن مردمک‌های آرام. سایه به سایه در طلبِ آفتاب تا لبِ این بام. بوی سلام گل به گل آیینِ خواهش و گرایش شکلِ دوام در حجمی ناپایدار انگار برگ در گذر نور به خود می‌آید. پروانه‌ای صدایت می‌کند در فرصت صدا و خلاء. که پیله‌وار آهنگی را انتظار کشیده‌ای تا از لبی فرو تابد. و تاب و توشت بر ابریشم عبورش تصعید شود. صورت و سکوت در آغوش هم آیینه‌ای برابر آیینه‌ای عکسی درون عکسی واژه‌ای درون واژه‌ای درک حضور در نفس شبنمی که می‌لرزد زیر نگاه نور. آسایش است این و ثمر دادنِ گیاه است. آزادی زمین است تکثیر آن که می‌شنود در گلوی آن که می‌گوید. نقش صدا که از آب برمی‌آید و فرو می‌رود در آب. آبی درون چشمی و چشمی درون شب و شب که در ماه آویخته است و ماه که از گیسویی گیسو که روی صندلی نیمه شب به اهتزاز در می‌آید و می‌نوازد گل‌های مریمی را در گلدان آبی بوی بهشت در نفس بی‌قرار گلبرگ خواهش در ساقۀ جوانِ پذیرش حوا که دست می‌گشاید و سیبی که از درون تابلویی بیرون می‌آید و چرخ می‌خورد و چرخ می‌خورد و ترس را به عشق بدل می‌کند. دست شبانه بر شانه‌ات که رو به خیابان پیر وهمی بنفش را دنبال کرده است کز ناگهان فرو می‌افتد از پنجره قوسی کز آن فرو آویخته است تاریکی و پنجره پایین می‌آید تا کف پیاده رو. ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.

پادگرد | پادکست محمد مختاری | با صدای خودش | محمد مختاری | گلدان آبی | با صدای همسرش، مریم حسین‌زاده