

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
هر چه دارم از عکاسی است بهناز شیربانی:داستان از بوی نم و خاک یک محله قدیمی در سه راه امین حضور،کوچه آبشار در خیابان ری تهران شروع میشود. کوچههایی پر از شور زندگی، جایی که از دل دیوارهای کاهگلیاش، ستارههای درخشانی برای سینمای ایران طلوع کردند. در اردیبهشت ۱۳۴۸، یک صحنه عادی در بازارچه نواب، برای پسری هجده ساله، به نقطه آغاز یک سرنوشت بدل شد. دوربینها آمدند تا صحنهای کلیدی از «قیصر» را ثبت کنند. پسر جوان بعدها تعریف کرد: "وقتی که داشتیم از دبیرستان میآمدیم، فیلمبرداری «قیصر» درست روبروی حمام نواب بود." در میان آن همه شلوغی و چهرههای مشهور، چشمهای یک نوجوان نه به بهروز وثوقی، بلکه به جادوی مکانیکی خیره ماند: یک دوربین ۳۵ میلیمتری. همان جا، مقابل حمام نواب، جرقه عشقی ابدی در ذهن محمود کلاری زده شد. عشق به قاب! کلاری، راهش را یافت. نه پشت دوربین سینمایی، بلکه با قاب کوچکتر و چالشبرانگیزتر دوربین عکاسی. او در محافل معتبر هنری نفس کشید و نام خود را بهعنوان یک عکاس بینظیر تثبیت کرد. او از عکاسی خبری تا هنر محض، چشم جهانبین خود را تربیت کرد و امروز هرچه دارد، مدیون همان لحظهای است که اولین دوربین عکاسی را به دست گرفت. محمود کلاری، عکاس ماهر، از قاب تصاویر ثابت به قاب تصاویر متحرک کوچ کرد. او امروز یکی از بهترین مدیران فیلمبرداری ایران است؛ استاد بازی با نور و سایه، متخصص خلق اتمسفر و احساس در تصویر. در این گفتگو، پای صحبت مردی نشستهایم که تاریخ سینمای ایران را با نور و دوربینش رقم زده است.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

