

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
در این اپیزود فعل «مصمم بودن» و «قاطع عمل کردن» رو باز کردم و چندتا مثال ازش زدم. در واقع این مفهوم رو باز کردم که وقتی چیزی اصطلاحاً به دلمون میافته انگار از جایی صدامون زدن و مصمم میشیم به انجام دادنش. حالا سوال اینکه چطور خودم رو بعنوان بازیگر مصمم کنم برای انجام تمرینات بازیگری در دل کارگاه خونگیم؟! ازین که بگذریم همونطور که میدونیم ترجمهی اسم بازیگر به انگلیسی (actor) عملگر هست. یا کنشگر. یعنی انجام دهندهی یک فعل. برای همین خواستم توی کپشن این هشیاری رو ایجاد کنم که شاید حتا ظاهرا بی ارتباط باشه به حوزهی بازیگری بعضی مواردی صحبت کردم اما چو نیک بنگرید عمیقاً مرتبطه. - مثال ماجرای شکل گرفتن این پادکست رو گفتم. - ماجرای سفرم به جنوب و اینکه جزیره صدام زد. و تجربههای درونیم بعنوان یک انسان و بازیگر در سفرهایی که داشتم. و همچنین یادی از عباس کیارستمی (با بخشی از نریشن فیلم جادهها با صدای او از تذکرةالاولیا) و ارتباطش با این فضایی که درش نفس میکشم و بهش فراخوانده شدم. یاد شعری از سهراب سپهری افتادم: باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازهی پیراهنِ تنهاییِ من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به آن وسعتِ بیواژه که «همواره مرا میخواند»... #سهراب_سپهری ................................ دلیل اینکه ریز ماجرا رو میگم یاداوریه برای خودم که بگم همینقدر ساده اتفاقات ساده تصمیمات بزرگ مارو باعث میشن. برای من خیلی هیجان انگیزه وقتی فکر میکنم فلان اتفاق بزرگ در زندگیم از یک تصمیم قاطع قلبی شروع شد. اینجا کسیست پنهان،خود را مگیر تنها ما رها نشدیم در این عالم. همونطور که بازیگرها رها نشدن در صحنه و کارگردانی از بیرون داره ما رو هدایت میکنه... کافیه همینجور که مشغول بازی هستیم. گوش دل هم بسپریم بهش چون او جایگاهش دله و با دل صحبت میکنه. ............................ و اون مجموعه شعر که اسمش یادم نمیاومد، کتاب قدیمیای بود از دو بیتیهای ابوسعید ابوالخیر بود و این دوبیتی خیلی درونم زمزمه میشد و سر زبونم بود در طی اون سفر: باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و دور و بتپرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ ......................... شاکرم ازین حرکت و حضور شما منصور نصیری در اکنونِ ۲۲ تیرماه ۱۴۰۲ و ۱۳ جولای ۲۰۲۳ ............. طرح گرافیکی کاور پادکست از طرحهای این مجموعه انتخاب شده: instagram: art_beyond_gravity . لینک حمایت از ما ورای بازیگری: zarinp.al/mavarayebazigari
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
