
مرد خسیس و گلوله طلا: درسهایی از خساست و ارزش واقعی داراییها | اصل پارتو در مدیریت زمان
۱۷ آذر ۱۴۰۴
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
«سلام! من حسین علیمحمدی هستم؛ پژوهشگر و نویسنده در دنیای رهبری استراتژیک و بنیانگذار برند چیرگی در رهبری. اینجا قراره با هم وارد یکی از پروژههای چهارگانهی چیرگی بشیم. چیزی که میشنوید، بخشی از فصل سوم کتاب چیرگی در رهبری فردی با عنوان چیرگی در رهبری: تسلّط بر اهداف و چشمانداز بلندمدت » هست؛ کتابی که بهزودی توسط انتشارات چاپ و نشر بازرگانی منتشر میشه. فرد خسیسی بهخاطر اطمینان از داراییهایش آنها را فروخت و بهجای آن گلولهای طلا خرید و آن را درون سوراخی در زمین مخفی کرد و همواره برای بازدید به سراغ آن میرفت. این کار باعث ایجاد حس کنجکاوی در یکی از کارگرانش شد که به وجود گنجی در آن نقطه مشکوک شد و روزی در نبود رئیس به آنجا رفت و آن گلولة طلا را دزدید. زمانی که مرد خسیس برگشت و سوراخ خالی را دید، بیقراری کرد و موهایش را کند؛ اما همسایهای که شاهد این غم عجیب بود و دلیل را فهمید، گفت: پیشازاین خود را آزار مده! در عوض سنگی بردار و در همان مکان مخفی کن و تصور کن که سنگ، همان گلولة طلاست. چون تو هرگز قصد بهرهبردن از آن طلا را نداشتی، پس این سنگ هم بهاندازه آن برایت خوب است. «خب، این فقط یه تیکه از مسیر چهارگانهی چیرگی در رهبری بود. هدف من اینه که بهتون کمک کنم نه فقط رهبر تیم یا سازمانتون، بلکه رهبر آیندهای تمدنساز باشید. من حسین علیمحمدی هستم و اینجا صدای چیرگی در رهبری رو میشنوید؛ جایی که با هم رهبری رو از سطح فردی تا تمدنی دوباره معنا میکنیم.»
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
