

یوزپلنگهایی که با من دویده اند.بیژن نجدی . قصه " گیاهی در قرنطینه "
۲۱ خرداد ۱۴۰۰ · 15 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
آخرین قصه . گاهی اعتقادی برای تو شرایطی می افریند چرا که این تنها باور توست که بینش تورامیسازد . قدیم ها یادتونه حتما به چشم زخم و به اسپند و به تخم مرغ شکستن برای رفع بلا و... اعتقاد داشتن ؟ و لین اعتقاد و باورها هم براشون کار میکرد ؟ شما به این دسته چیزها اعتقاد دارین ؟ این باورها رو تا حالا تجربه کردین ؟
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





