

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
داراب و طمروسیه به جزیره ای افتاده اند از آنِ طنبلوس، برادر آن امیران که داراب کشته بود. طنبلوس به داراب می رسد و از او می پرسد تو کیستی؟ داراب گمان می برد که او را دشنام می دهد. او را می گیرد و در دریا می اندازد. یاران طنبلوس در می رسند و با داراب جنگ می کنند. شب می شود و مردی به نام مهراسب پارسی به داراب و طمروسیه پناه می دهد. شاهوی زنگی، پسر طنبلوس، با کمک گرفتن از یک اختربین از محل داراب آگاه می شود و جاسوسی را برای خبر گرفتن می فرستد. داراب جاسوس را می کشد. همان اختربین به داراب و مهراسب می گوید که اختر او بلند است و پادشاه خواهد شد. داراب و مهراسب می خواهند از جزیره فرار کنند. در راه مردمان او را می شناسند و با او به جنگ بر می خیزند. از آن سو، طمروسیه در کنار دریا منتظر داراب است. بازرگانی با دیدن او عاشق او می شود و به او می گوید که داراب را در شهر کشته اند و می گوید که می تواند او را به جزیرۀ پدرش ببرد. طمروسیه که از داراب ناامید شده سوار بر کشتی بازرگان می شود.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





