
۲۶ دی ۱۴۰۰ · 33 دقیقه

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزوداگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
مهراسب که زن آبی را از دست می دهد، عَمَدی می سازد و از جزیره می گریزد. پس از حوادث بسیار به جزیرۀ ملکوت می رسد با ساکنان یک چشم، هر یک به بلندی بیست گز، سرخ موی و زرد روی با بینیهای کلان و زن و مرد همه برهنه با "میزری بر میان بسته"! شاه جزیره مرده است و او را با توصیۀ حکیم سیطاروش که "شاگرد افلاطون حکیم بود" و می توانست از "اختر بلند" رازها را ببیند، به شاهی می نشانند. مهراسب زن شاه قبلی، که خواهر زنکلیسا زن داراب است، را به زنی می گیرد. وقتی که سیطاروش به خواستۀ مهراسب آینده را از مهراسب می پرسد، مشکلات آغاز می شود. مهراسب و سیطاروش تا دم مرگ می روند و به حیله ای نجات می یابند. زن و دختر شاه قبلی کشته می شوند. خبر به لکناد و داراب می رسد. با سپاهی به جزیرۀ ملکوت می آیند و مهراسب را می گیرند. "از آنجا که بدبختی مهراسب بود" نام خود را به داراب نگفت! او را در صندوقی در بسته به دریا انداختند و برایش آب و غذایی گذاشتند تا به تدریج بمیرد. داراب هم از آن جزیره خوشش آمد و ساکن آنجا شد.
هنوز نظری نوشته نشده.
بر اساس عنوان و توضیحات این اپیزود

۲۶ دی ۱۴۰۰ · 33 دقیقه





۲۶ دی ۱۴۰۰ · 32 دقیقه