
۲۷ فروردین ۱۴۰۱ · 26 دقیقه

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزوداگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
طمروسیه یکسال در جزیرۀ داراب می ماند. بر فراز کرسی کندرف از خطرها در امان است. روزی کشتی ای به جزیره می آید. در آن کشتی پیری "نخاس" (برده فروش) هست که کنیزانی را برای فروش می برد. مردان برای تماشا به بالای کرسی کندرف می آیند و طمروسیه را می یابند. بر سر مالکیت او دعوا می شود و پیر نخاس کشته می شود. مردان کنیزان او را تقسیم می کنند و طمروسیه با چهار کنیز بدست مردی می افتد از یونان زمین به نام هرنقالیس. آنها به جزیرۀ سکولنجون در یونان می روند. داراب قصد حمله به جزایر یونان دارد. مردی کنیزی را به نزد هرنقالیس می برد و او را بدو می سپارد تا خود از جزیره بگریزد. طمروسیه کنیزک را می شناسد. او زنکلیسا زن داراب است که او را به آب انداخته بود. طمروسیه از هرنقالیس می پرسد که "چرا همه روز چیزی می خوانی و با هیچ کنیزکی آسیب نمی زنی؟" هرنقالیس می گوید که او شاگرد افلاطون حکیم است و به توصیۀ او این چنین می کند. هرنقالیس از کنیزان می خواهد که قصۀ خود را بگویند. یکی از کنیزان عذرا است که از عشقش وامق دور افتاده و اسیر شده است. هرنقالیس او را از بندگی آزاد می کند. بعد از زنکلیسا می خواهد که قصۀ خود را بگوید.
هنوز نظری نوشته نشده.
بر اساس عنوان و توضیحات این اپیزود

۲۷ فروردین ۱۴۰۱ · 26 دقیقه




