

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
زنکلیسا داستان خود را روایت می کند. بعد از به آب انداختن طمروسیه، کشتی دچار طوفان می شود و او به جزیره ای می افتد. دو مار-پری او را می بینند و می فهمند که او همان است که طمروسیه، ناجی فرزند آنها از مار-دیو، را به دریا انداخته است. ماران او را به جزیره ای دیگر می برند و او به دست مردی اسیر می شود و در بازار فروخته می شود و در نهایت به نزد هرنقالیس به امانت سپرده می شود. هرنقالیس وعده می دهد که او را به دست داراب برساند. بعد طمروسیه داستان خود را می گوید. هرنقالیس از شنیدن داستان از هوش می رود. وقتی به هوش می آید می گوید او برادر مادر طمروسیه است و به جستجوی او جهان را می گردد. زنکلیسا به دست و پای او می افتد. طمروسیه می گوید داراب از آن تو، من به نزد پدر و مادرم می روم. دو کنیزک دیگر که زن ملاح و زن خوان سالار زنکلیسا بودند، آزاد می شوند و به خدمت طمروسیه در می آیند. خبر می رسد که لکناد، پدر زنکلیسا، به آن جزیره می آید. هرنقالیس به زنکلیسا می گوید من تو را به نزد پدرت می برم به شرطی که "به جای ما جفا نکنی." زنکلسیا وقتی به نزد پدر می رسد وعده از یاد می برد و برای یافتن و مجازات طمروسیه و هرنقالیس روانه می شود. حجرۀ آنها را خالی می یابد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.



