
۲۸ فروردین ۱۴۰۱ · 34 دقیقه

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزوداگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
داراب طمروسیه را که در شمایل مردان است، به کنارۀ دریا برده است تا از راز او سر درآورد که او مرد است تا زن. طمروسیه خود را معرفی می کند. داراب از خوشحالی بیهوش می شود. وقتی بهوش می آید به لشکرگاه می روند و بساط شادمانی می گسترند. برادر فصطلیقون با هدایا به نزد داراب می آید و پیغام می آورد که تو نمی توانی حصار ما را بگیری. این هدایا را بگیر و بازگرد. داراب او را به زندان می افکند. طمروسیه در شمایل حاجب داراب در می آید و به همراه خریطینوس به عنوان رسول به دربار پدرش فصطلیقون می رود. در آنجا با گستاخی بر گوشۀ تخت شاهی می نشیند. فصطلیقون هم عصبانی می شود و آن دو را به زندان می افکند. شب هنگام، فصطلیقون و موبدش به نام عبقرهود به صورت ناشناس به زیارت هیکل سطیقالیس در جزیره ای در میان دریا می روند. در آنجا بتی است پنج هزار ساله که از غایب خبر می دهد.
هنوز نظری نوشته نشده.
بر اساس عنوان و توضیحات این اپیزود

۲۸ فروردین ۱۴۰۱ · 34 دقیقه




