

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
طمروسیه سوار به کشتی به خطرش برمی گردد. در راه لکناد و زنکلیسا با کشتی او روبرو می شوند و چون می فهمند که او طمروسیه است، بر او حمله می برند. مردان او را می کشند. زنکلیسا با لگد طمروسیه را که زمان وضع حملش رسیده است می کشد. داراب در حال برگشت از شکار به بقایای کشتی طمروسیه بر می خورد و او را مرده می یابد در حالی که پسری از او متولد شده است. آنها را به جزیرۀ خطرش می برند و ماتم می دارند. نام پسر را هم داراب می گذارند. بعد به نزد هیکل می روند تا از او از بودنی ها بپرسند. نگارنده سرگذشت هیکل را می گوید. سرزمینی بود در پشت کوه قاف که موجوداتش همه سنگ بودند ولی به قدرت یزدان سخن می گفتند و زاد و ولد می کردند.در زمان جمشید، سطبقالیس به آن سرزمین رفت و بر یکی از این صورتهای سنگی عشق آورد و او را با خود به آنجا آورد. صورت به اذن خدا مردم را از احوال خبر می دهد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





