

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
همای و رشنواد در خانۀ دیلمان زرگر پناه گرفته اند. نورشاد بیاع که قصد داشت همای و رشنواد را به دست قیصر بدهد اسیر دیلمان است. دیلمان او را می کشد و نامه ای بر روی جسد او می گذارد تا به بقیه هشدار دهد و شبانه با همای و رشنواد و اهل خانه از شهر بیرون می رود تا همگی به نزدیک برادرش شرزدون بروند. به اصرار همای به کوه می روند تا مگر داراب را بیابند. داراب در پناه اژدهایی که خدا فرستاده بود، روزها را در غاری می گذراند و در امان است. همای به در غار می آید و به درگاه خدا مناجات می کند. داراب صدایی می شنود که به او می گوید مادرت بر در غار است. داراب بیرون می آید و مادر را می یابد. قیصر خبر می شود و بر می گردد تا آنها را بگیرد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





