

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
این قطعه آغاز زندگانی اسکندر است. داراب از فیلقوس دخترش ناهید را به زنی می خواهد. فیلقوس پس از تردید بسیار دختر را به او می دهد. دختر را به نزد داراب می برند. روز بعد داراب متوجه می شود که دهان دختر بوی بد می دهد. او را به نزد خانواده اش باز می فرستد. پس از چند ماه، دختر متوجه می شود که باردار است. با مادر خود در میان می گذارد. وقتی که زمان حمل نزدیک می شود، مادرش او را به همراه ندیمه ای به کوهی می فرستد که ارسطاطالیس حکیم در آن در صومعه ای به عبادت مشغول است، تا در خیمه ای در مقابل صومعه بچه را به دنیا بیاورد و او را همانجا بگذارد به این امید که حکیم او را ببیند و نگاهداری کند. این کار را می کنند. بزی که متعلق به پیرزنی است، هر روز به نزد بچه می رود و او را شیر می دهد. پیرزن که از این اتفاق آگاه می شود، به فرمان حکیم بچه را با خود به خانه می برد و بزرگ می کند.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





