

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
پسر داراب از ناهید در نزد پیرزنی بزرگ می شود. وقتی به سن چهار سالگی می رسد پیرزن به نزد حکیم ارسطاطالیس می رود و از او می پرسد که با پسر چه کند . حکیم می گوید او را به نزد من بیاور. پسر سالها در نزد حکیم می ماند و تمامی علوم و حکمتها را از او می آموزد. روزی فیلقوس خوابی عجیب می بیند و به دنبال حکیم می فرستد تا بیاید و خواب او را تعبیر کند. حکیم شاگردش را می فرستد و او خواب را تعبیر می کند. فیلقوس از حکیم می خواهد که پسر را که در واقع نوۀ او است نزد او بگذارد. پسر در کاخ فیلقوس می ماند. دختر فیلقوس که خالۀ پسر است بر او عاشق می شود. فیلقوس که این را می فهمد دختر را می کشد. پسر فرار می کند و به همراه پیرزن به شهر قنواط که سرزمین فیروز شاه است می رود و در آنجا شاگرد دبیری در دیوان شاه می شود. دبیر چون پسر و پیرزن از سوی اسکندریه آمده اند، او را اسکندر می نامد. اسکندر نمی داند که شاه مادرش ناهید را به زنی گرفته است.از سوی دیگر، در ایران، داراب پس از سالها حکمرانی می میرد و پسرش داراب کوچک به تخت می نشیند. کسی خبر ندارد که او برادری دارد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





