پادگرد
کاور داراب نامه- قطعۀ شصت و سوم
كتيبه

داراب نامه- قطعۀ شصت و سوم

۱۱ خرداد ۱۴۰۴ · 23 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در قصر فیلقوس جنگ درگرفته است. اسکندر گریخته و به صومعۀ ارسطاطالیس رفته است. ارسطاطالیس به او می گوید من می دانستم که این اتفاق می افتد و دشمنان تو کشته می شوند تا تو بدون رقیب به پادشاهی برسی. اکنون لشکریان به دنبال تو می گردند تا تو را به شاهی بنشانند. چنین می شود و اسکندر ملک الروم می شود و همه به فرمان او می شوند و او با عدالت حکومت می کند. روزی اسکندر در خواب می بیند که مادر و جدش به او می گویند که باید از فیروز شاه انتقام مادرت را بگیری. او با سپاهی به سمت شهر بربر حرکت می کند. فیروز شاه در لباس مبدل با حکیمان دربارش به اردوگاه اسکندر می اید تا ببیندکه او واقعا اسکندر هست یا نه. اسکندر او را می شناسد و در بند می کند و به شهر خود می برد و در دخمه ای مادر و جدش را دفن کرده اند بر دار می کند.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.