پادگرد
کاور داراب نامه- قطعۀ شصت و چهارم
كتيبه

داراب نامه- قطعۀ شصت و چهارم

۱۸ خرداد ۱۴۰۴ · 22 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

اسکندر ملک الروم شده است. این خبر به نزد داراب پسر داراب می رسد که بعد از مرگ پدرش پادشاه ایران شده است. داراب نمی پذیرد که برادری دارد. می گوید پدرم یک شب بیشتر با ناهید دختر فیلقوس نبوده است و او را به سبب بوی بد دهانش به نزدیک پدرش فرستاده است. به اسکندر خبر می دهند که داراب چنین گفته است. ارسطاطالیس را می خواند و با او مشورت می کند و تصمیم می گیرد که کسی را به نزد داراب بفرستد. به ارسطاطالیس می گوید تو به ایران برو تا ببینند که ما حکیمانی بزرگ داریم. ارسطاطالیس می گوید من به ایران نمی روم چرا که "هیچ کس نیابم که با وی نفسی توانم زدن و هیچکس سخن من نداند، که همه نادانند و بی مهار و بسیار خوار و بسیار گوی". باقی این قطعه همگی سخنان ارسطاطالیس است در اینکه ایرانیان، از شاه و رعیت، در تمام تاریخشان کم عقل بوده اند. و چون اسکندر با او بحث می کند، می گوید تو اصلت از ایران است و "تیره مغزی و کم خردی". اسکندر او را به زندان می اندازد. ارسطاطالیس هم در حق او دعا می کند و تمام دانش و حکمت اسکندر از او دور می شود. سعید نفیسی این سخنان را افزوده های دوران بعد از اسلام توسط مخالفان شعوبیه می داند.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.