پادگرد
کاور داراب نامه- قطعۀ شصت و پنجم
كتيبه

داراب نامه- قطعۀ شصت و پنجم

۸ تیر ۱۴۰۴ · 28 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

اسکندر به واسطۀ اینکه ارسطاطالیس حکیم او را مانند همۀ ایرانیان ابله خوانده بود، او را بزندان افکند و با دعای ارسطاطالیس، دانشش از او دور شد. بعد پشیمان شد و او را به نزد خود خواند. اسکندر نامه ای به داراب نوشت و گفت که چون مرا به برادری قبول نداری، آمادۀ جنگ باشد. داراب هم جواب داد که آماده هستم و همانگونه که پدران تو را داراب قهر کرد، تو را شکست خواهم داد، مگر اینکه باج بدهی. اسکندر نامه را بر بزرگان خواند. ارسطاطالیس گفت این داراب تیره عقل است. من به ایران می روم تا ببینم که پیش او "دستوری یا موبدی" هست که به او مشورت درست بدهد؟ ارسطاطالیس با دو تن از حکیمان به ایران می روند و به اردوگاه سپاه داراب می رسند. یکی از آن دو جاسوس بوده و به داراب خبر داده است. داراب آنها را به بارگاه می خواند و چون ارسطاطالیس را می شناسد، او را ارج می نهد و با او در مورد برادری اسکندر صحبت می کند.. ارسطاطالیس به روم باز می گردد.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.