

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
داراب بن داراب در جنگ با اسکندر کشته شده است. از او دختری مانده است بوران دخت نام، و به روایت دیگر روشنک، که در "هژده سالگی صورت سیاوخش و فر هوشنگ داشت و در قوت و دلاوری به اسفندیار می ماند، اما بر لب خط سبزی داشت چنانک هر که وی را بدیدی پنداشتی که او مرد است، و گرز دویست و پنجاه من کار فرمودی" داراب پیش از مرگش از اسکندر خواسته بود که دختر او را به زنی بگیرد. وقتی که خبر مرگ داراب به بوران دخت می رسد، "عالم روشن بر چشم او سیاه" می شود. و سوگند می خورد که داد او را از اسکندر بگیرد. سپاهی بزرگ گرد می آورد و به جنگ اسکندر می رود. در جنگ شکست می خورد و با تنی چند از یارانش می گریزد و به یک چهار دیواری پناه می برد. چند هزار سپاهی هم که از جنگ گریخته اند به او می پیوندند. غلامی رومی در میان غلامان بوران دخت هست که می خواهد به روم برگردد. شبانه می گریزد و به نزد اسکندر می رود و به او می گوید که می توانی بوران دخت را آسان بدست بیاوری. اسکندر امیرانی را با ده هزار سوار می فرستد تا بوران دخت را بگیرند.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





