

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
بوران دخت سوار بر اسب پدرش، "بادپای آهو تگ" در میدان هنر نمایی می کند. هر وقت لشکر به او حمله می کند اسب او از روی خندق حلب می پرد و جان او را نجات می دهد. قصد بوران دخت این است که لشکر را کنار بزند و به سوی عراق برود و ارسطاطالیس را بیابد. این کار را می کند. در میان لشکر اسکندر، اسب بوی مادیانی را می شنود و سست می شود. وقتی بوران دخت از لشکر می گذرد و در جایی به عبادت مشغول است، اسب به هوای مادیان به لشکرگاه می رود و خسته و زخم خورده باز می گردد.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





