پادگرد
کاور داراب نامه- قطعۀ هشتادم
كتيبه

داراب نامه- قطعۀ هشتادم

۲۰ مهر ۱۴۰۴ · 22 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بوران دخت و طرماس در زیر زمین در محلی عجیب گرفتار شده اند. آوازی می شنوند. قسطاس است که توسط اسکندر به آنجا افتاده است. این محل چاه فراموشان جمشید است. آنها با رسنی که زندانبان به پایین می اندازد بیرون می روند. بوران دخت قلعه را از نمایندۀ اسکندر که خود به سمت حلب رفته است باز پس می گیرد. بعد به سمت حلب به راه می افتد تا ایرانیان آنجا را یاری دهد. در بغداد به سپاه اسکندر می رسد. اسکندر او را از دور می بیند و مردی را می فرستد تا معلوم کند که او کیست. در جایی از این داستان، داستانگو از زبان بوران دخت نصیحت می کند که مرد نباید عیال جوان خود را به دیگران بنماید. تشبیهی استفاده می کند که جالب توجه است!

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.