پادگرد
کاور داراب نامه- قطعۀ نود و چهارم
كتيبه

داراب نامه- قطعۀ نود و چهارم

۵ بهمن ۱۴۰۴ · 24 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

اسکندر به ایران باز می گردد و در می یابد که بوران دخت از غار بیرون آمده است. بوران دخت به دنبال اسکندر به سوی ایران به راه می افتد. در همدان انطوطیه به او می رسد و در می یابد که او بهرام نیست و بوران دخت است. اسکندر مردی به نام طهمیسون را به حلب می فرستد تا از احوال بوران دخت خبر بیاورد. او در همدان به بوران دخت و انطوطیه می رسد. انطوطیه که ازبوران دخت عصبانی است، به طهمیسون می گوید که او را بگیر و به نزد اسکندر ببر. چون او تعلل می کند او خود طهمیسون را در بند می کند. بوران دخت او را از دست انطوطیه رها می کند. همه به اصطخر فارس می روند. بوران دخت به قلعه و انطوطیه به نزد اسکندر. شیرزاد هم با پسرش بهرام به نزد اسکندر می روند. بوران دخت بهرام را از پای در می آورد و بعد به جنگ شیرزاد می رود و می خواهد حقه بزند. انطوطیه به کمک او می آید و بعد از ترس اسکندر به کوه می گریزد. بوران دخت به کوه می رود و او را می یابد. هر دو برهنه می شوند تا در آب تن بشویند که اسکندر آنها را می بیند. بوران دخت می گوید حال که مرا برهنه دیدی، با تو جنگی ندارم. به شاهی بر او سلام می کند و زن او می شود و بعد انطوطیه هم زن او می شود! به نظر می رسد که نویسنده قصد داشته داستانی را هم طور که هست در یک فصل کوتاه تمام کند!

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.