

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
اسکندر و سپاهیانش از مزار حضرت آدم سوار بر شانزده هزار کشتی به سمت شارستان هنکاوش و لکهر میان زنگبار و مشرق به راه می افتند. در راه به دریایی می رسند که در روز بر آن کفک جمع می شود و در شب از میان می رود. به زحمت از آن عبور می کنند ولی حیوانات خود را از دست می دهند. حکما با بادبانهای کشتی و گردونه ها وسایلی می سازند که مانند کشتی است و در روی زمین می رود و اسباب و وسایل را با آنها حمل می کنند. به شارستان ها می رسند. ساکنان این شارستانها فقط ماهی می خورند. آنها رعد را خدای خود می دانند و به درگاه او دعا می کنند که به آنها ماهی و آب بدهد. هنکاوش و لکهر که دو برادر حکیمند، و هر یک رئیس یکی از این دو شارستان، علم نجوم می دانند و در می یابند که این اسکندر است که به آنجا آمده است.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




