

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
اسکندر و بوران دخت و سپاهیان برای زیارت خاک حضرت آدم به سوی سراندیب به راه می افتند. در راه بر روی دریا به پیری می رسند که از شدت آفتاب تکیده شده است. معلوم می شود او بقراط شاگرد افلاطون است که هجده سال است بر روی دریا اسطرلاب به دست به دنبال افلاطون و دانش می گردد. اسکندر او را با خود می برد. به شیری مرده می رسند و در زیر آن صندوقی می بینند با سری بزرگ در آن نهاده. بقراط راز آن را می داند ولی نمی گوید و در سوراخی در زمین ناپیدا می شود. در راه سراندیب به پیری می رسند. پیر وقتی که می فهمد او اسکندر است، او را به دیدن پدرش می برد که بسیار جوان تر از او است. و بعد پدر آن پدر از دریا بر می آید که مردی جوان می نماید و بسیار قوی است. آنها راز این جوان ماندن را به اسکندر می گویند!
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




