پادگرد
کاور داراب نامه- قطعۀ صد و بیست و دوم
كتيبه

داراب نامه- قطعۀ صد و بیست و دوم

۲ مهر ۱۴۰۵ · 31 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

اسکندر به سوی سراندیب می رود تا روضۀ حضرت آدم را زیارت کند. شهروند، از نوادگان مهابیل، پسر شیث پسر آدم، با یارانش، همه سوار بر گاوان بزرگ به دیدن او می آیند. در آنجا بقراط را می بینند که چندی پیش نزد اسکندر بود و در زمین فرو رفت. بقراط ماجرای در زمین فرو رفتن خود و نیز اینکه چگونه از دریایی زیر زمینی که زنگبار را به سراندیب وصل می کرد به آنجا رسیده است. و نیز داستان صندوقی که سری در آن بود را می گوید، که به برادر شهروند و زن برادر او مربوط است. اسکندر و بوران دخت که توبۀ صدق کرده اند اجازه می یابند که بر سر تربت حضرت آدم بروند. در آنجا صورت مهابیل را می بینند که نوادگانش بعد از هزار سال زندگانی او را همچنان نگاه داشته اند تا طبق وصیت او ذوالقرنین، که همان اسکندر است، بیاید و او را به خاک سپارد. هدف آن است که او ببیند که مهابیل که دویست گز بلندای او بود مرده است، و آدمیان چهارگزی هم نباید به خود غره شوند، آنها هم می میرند و دنیا وفا ندارد!

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.