پادگرد
کاور آمدی جانم به قربانت
کتابخانه گلها

آمدی جانم به قربانت

۸ بهمن ۱۳۹۵ · 28 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_رنگارنگ برنامه شماره 210 ب #بنان #جواد_معروفی #روح_الله_خالقی #شهریار #سعدی #عبید_زاکانی #روشنک ما در خلوت به روی غیر ببستیم از همه باز آمدیم و با تو نشستیم هرچه نه پیوند یار بود بریدیم آنچه نه پیمان دوست بود شکستیم هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی مارا که تو منظوری خاطر نرود جایی یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند هرکه او ز وجود خود دارد ز تو پروایی گویند رفیقانم در عشق چه سر داری گویم که سری دارم درباخته در پایی من دست نخواهم برد الا به سر زلفت گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر راه مرگ است بی مونس و تنها چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفا داری بود غوغا چرا

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.