

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
#یک_شاخه_گل برنامه شماره 388 #کورس_سرهنگ_زاده #محمودی_خوانساری #آذر_پژوهش #امیر_ناصر_افتتاح #همایون_خرم #جلیل_شهناز #سعدی #حافظ #کریم_فکور #کلیم_کاشانی دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوهٔ شهر آشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش کن گذری گو بفغانم بفغانم بفغانم ای که به عشقت زنده منم گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم من غرق گناهم تو عذر گناهی روز و شبم را تو چو مهری تو چو ماهی چون باده بنوشم در جوش و خروشم من سر زلفت به دو عالم نفروشم همه شب بر ماه و پروین نگرم مگر آید سودایت در نظرم چه بگویم چه بگویم چه بگویم زین راز غمم این بس که مرا کس نبود دمساز ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده ای فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای آب و آتش به هم آمیخته ای از لب لعل چشم بد دور که بس شعبده باز آمده ای ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی به پای خویشتن آیند عاشقان به کمندت که هر که را تو بگیری زخویشتن برهانی ترا که دیده زخواب و خمار باز نباشد ریاضت من شب تا سحر نخفته چه دانی بر آتش تو نشستیم و دود شوق بر آمد تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم تو می روی به سلامت سلام ما برسانی حسنی که به او عشق سر و کار ندارد مانند طبیبی است که بیمار ندارد شوریدگی از خاطر ما دور نگردد دیوانه ز ویرانهٔ خود عار ندارد
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





