

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
#گلهای_رنگارنگ برنامه شماره 576 #ایرج #مهستی #فرهاد #ابوالقاسم_حالت #همایون_خرم #جلیل_شهناز #جهانگیر_ملک #پرویز_وکیلی #افسانه_یغمایی #آذر_پژوهش به خانه ام ز تو آیینه ای به جا مانده است نشانه ای ست که از آن روی دلگشا مانده است گرفته زنگ غم و گشته پای تا سر چشم ز بس که چشم به راه تو دلربا مانده است از این نگاه غریبی که می کند پیداست که سخت دور ز دیدار آشنا مانده است دلش فسرده ز هجر است و دیده اش حیران که تا چه کرده و دور از رخت چرا مانده است نیمه شب با نوای ناکامی از غم عشق ناله ها کردم در دل آن سکوت رویاخیر گریه کردم خدا خدا کردم سر نهادم به دامن مهتاب گفتگوی تو با صبا کردم تو وفا دیدی و جفا کردی من جفا دیدم و وفا کردم دل سپردن به تو خطاکاری ست من چنین کردم و خطا کردم گرچه افکندی ز چشم خویش آسانم چو اشک یک شب ای آرام جان بنشین به دامانم چو اشک یا به خاک تیره غلتم یا به رخسار گلی بر خود از این بازی تقدیر لرزانم چو اشک گر به چشمی بوسه دادم یا به رخساری چه سود که این زمان با حسرتی در خاک غلتانم چو اشک سوز پنهان درون است این که پیدا می شود گه به لبهایم چو شعر و گه به چشمانم چو اشک در کنارم سحری طالع بیدار آمد گفت برخیر پیام آور دلدار آمد گفتمش من به پرستاری دل مشغولم گفت برخیز دوای دل بیمار آمد ساقی ببین آزرده ام ساقی ببین افسرده ام مست و خرابم آه ای همیشه مهربان امشب تو هم كردی جوابم ساقی اگر ساغرم شكنی قلب پاك مرا زیر پا فكنی بر نمی گیرم از كوی عشق تو دامن ساقی تویی آرزوی دلم گفتگوی دلم پیش مستان بری آبروی دلم این تو و این دل من دیوانه روی زمینم می خواره ای بی همنشینم چرا چرا ساغرم شكنی دل مرا زیر پا فكنی صد مست همچون من فدایت قربان بی مهری و وفایت تو كه خود آگه ز درد منی چرا مرا زیر پا فكنی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





