پادگرد
کاور نامهربان
کتابخانه گلها

نامهربان

۱۵ تیر ۱۳۹۸ · 48 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_رنگارنگ برنامه شماره 522 #ایرج #گلپایگانی #پوران #سعدی #اهلی_شیرازی #خاقانی #هما_میرافشار #طبیب_اصفهانی #کلیم_کاشانی #جواد_معروفی #امیر_ناصر_افتتاح #حبیب_الله_بدیعی #جهانبخش_پازوکی #فرهنگ_شریف #منصور_صارمی #ابراهیم_صهبا #احمد_عبادی #کمال_خجندی #ناصر_بخارایی #آذر_پژوهش چون کعبه وصل تو مقامست صفا را در کعبه خدا را بپرستیم خدا را بی مطرب و ساقی نشود مجلس ما گرم از بلبل و گل یافت چمن برگ و نوا را یارب در این غوغای هستی دنیای عشق و شور و مستی دستی نگیرد دست من من ناتوان افتاده ام دین و دل از کف داده ام در پای بختم کار ناکامی شکسته یارب دل غمدیده ام در خون نشسته هر آرزویی در دل افسرده ام پا می گذارد از دست غم میمیرد و اه فنا را می سپارد حالا که بیداد زمان از حد گذشته حالا که دل زین فتنه ها آرزده گشته دستی نگیرد دست من من ناتوان افتاده ام دین و دل از کف داده ام دارد به سحر دعا اثرها دست من و دامن سحرها هر شب به امید وعده تو چشمم شده فرش رهگذرها زاهد به ره کعبه رود که این ره دین است خوش میرود اما ره مقصود نه این است ای ز صد گلبرگ نازکتر تنت بر تو لرزان تر ز گل پیراهنت جان به تن می آید و دل می رود از خرامان آمدن و از رفتنت ای همه هستی من ز آن تو جان و دلم بسته پیمان تو عشق به سر حد جنونم کشد این دل دیوانه به خونم کشد ای که به دام تو اسیرم اسیر لذت دیوانگی از من مگیر نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دلها خوش است خانه در رهن شراب اولی تا صحرا خوش است در میان نیک و بد زین بیشتر هم فرق نیست گل به سر گر میپسندی خار هم در پا خوش است اشکم دونه دونه از دیده روونه دل کرده بهونه ای خدا دیده و دل هردوتا خونه دل من هنوز جوونه نکنه تنها بمونه توی این عهد و زمونه هر دونه اشکی بر رخ بنشینه از شاخه جوونی یک غنچه بچینه ای دل گله کم کن که پرستار نداری کار عشق از وصل و هجران درگذشت درد ما از دست درمان درگذشت در زمانه کار کار عشق توست از سر این کار نتوان درگذشت دیشب تو را به ما سر مهر و وفا نبود آن گرمی و محبت و شور و صفا نبود بیگانه وار مینگرستی به چشم من در چشم ما مگر نگه آشنا نبود با مهربان خود ز چه نامهربان شدی این شرط دوستداری و رسم وفا نبود خفته خبر ندارد سر در کنار جانان که این شب دراز باشد بر چشم پاسبانان من ترک مهر اینان بر خود نمی پسندم بگذار تا بیاید بر من جفای آنان مسکینی و غریبی از حد گذشت ما را بر ما اگر ببخشی وقت است وقت یارا چون رحمت تو گردد افزون ز عذرخواهی هرچند بی گناهم عذر آورم خطا را

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.