پادگرد
کاور خون جوانان وطن
کتابخانه گلها

خون جوانان وطن

۴ بهمن ۱۳۹۸ · 27 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_رنگارنگ برنامه شماره 246 #الهه #گلپایگانی #عارف_قزوینی #صفی_علیشاه #امیر_ناصر_افتتاح #حبیب_الله_بدیعی #روح_الله_خالقی #مرتضی_محجوبی #بهرام_سلطانی #فرهنگ_شریف #روشنک پیام دوشم از پیر می فروش آمد بنوش باده که یک ملتی به جوش آمد برای فتح جوانان جنگجو جامی زدیم باده و فریاد نوش نوش آمد صدای ناله عارف به گوش هرکه رسید چو دف به سر زد و چون چنگ در خروش آمد گدای عشقم و سلطان حسن شاه من است به حسن نیت عشقم خدا گواه من است به محفلی که تویی صدهزار تیر نگاه روانه گشته ولی کارگر نگاه من است خیال روی تو در هرکجا که خیمه زند به بی قراری ام آنجا قرارگاه من است اگرچه عشق وطن میکشد مرا اما خوشم به مرگ که این دوست خیرخواه من است اگرچه بیشتر از هرکسی گنه کارم ولیک عفو تو بالاتر از گناه من است خواهم ای دل محو دیدارت کنم جلوه گاه روی دلدارت کنم واله آن ماه رخسارت کنم بسته آن زلف طرارت کنم در بلای عشق دلدارت کنم تا شوی آواره از شهر و دیار تا شوی بیگانه از خویش و تبار بگسلی زنجیر عقل و اختیار سر به صحرا پس نهی دیوانه وار پایبند طره یارت کنم دوش کز من گشت خالی جای من آمد آن یکتا بت رعنای من شد ز بعد لای من الای من گفت که ای در عاشقی رسوای من خواهم از هستی سبک بارت کنم گر تو خواهی کز طریقت دم زنی پای باید بر سر عالم زنی نی که عالم از طمع بر هم زنی چون دم از امال دنیا کم زنی مورد الطاف بسیارت کنم ساعتی در خود نگر تا کیستی از کجایی وز چه جایی چیستی در جهان بهر چه عمری زیستی جمع هستی را بزن بر نیستی از حسابت تا خبردارت کنم هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد از ابر کرم خطه رشگ ختن شد دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد چه کج رفتاری ای چرخ چه بدکرداری ای چرخ سر کین داری ای چرخ نه دین داری نه آیین داری ای چرخ از خون جوانان وطن لاله دمیده در ماتم سرو قدشان سرو خمیده در سایه گل بلبل از این غصه خزیده گل نیز چون من در غمشان جامه دریده

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.