پادگرد
کاور مرا نفریبی
کتابخانه گلها

مرا نفریبی

۲۱ آذر ۱۳۹۹ · 27 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_رنگارنگ برنامه شماره 471 #حمیرا #رهی_معیری #رازی_اصفهانی #بیژن_ترقی #حسابی_نطنزی #رضا_معینی #جهانگیر_ملک #پرویز_یاحقی #فرهنگ_شریف #آذر_پژوهش دوش تا آتش می از دل پیمانه دمید نیم شب، صبح جهانتاب ز میخانه دمید جلوه ها کردم و نشناخت مرا اهل دلی منم آن سوسن وحشی که به ویرانه دمید آتش انگیز بود باده نوشین گویی نفس گرم رهی از دل پیمانه دمید تو بمانی تو بمانی که چو جانی در برم تو ندانی که ز عشق تو چه آمد بر سرم اگرچه جهانی مرا شده دشمن بمان تو برای شکسته دل من که چشم دل من شود ز تو روشن شدم به تو عاشق خطا که نکردم تو را به غم تو رها که نکردم برای دل تو چه ها که نکردم شدم به تو عاشق خطا که نکردم سخن دشمنان مشنو از برم تو مرو من به خاطر تو از جمله عزیزان یک باره بریدم به خدا مست عشق توام تا که آتش غم شعله زد به دلم دست از همه یاران بهر تو کشیدم از جمله عزیزان یک باره بریدم شکسته دلم را بده تو پناهی که طفل دل من نکرده گناهی مرا که ز عشقی نبوده نصیبی خدا کند ای گل مرا نفریبی به درد دل من تو همچو طبیبی خدا کند ای گل مرا نفریبی چه خوش است از تو خشمی که ز روی ناز باشد که به عجز چون درآیم در صلح باز باشد ز فریب وعده امشب نزدیم دیده بر هم که شب امیدواری در خانه باز باشد دور از تو در این شهر مرا همنفسی نیست فریاد کنم از دل و فریادرسی نیست ای آه بسوزان به شرر سینه ما را که این سینه برای دل ما جز نفسی نیست گفتم به دلت همهمه در سینه چه غوغاست گفتا که در این خانه به جز یار کسی نیست ما را نفس از هجر به لب آمد و مردم گویند که این عشق تو هم جز هوسی نیست امشب که رخش بزم فروز من و توست خوش باش ای دل که وقت سوز من و توست بنشسته و جز شمع کسی پیشش نیست پروانه بیا که روز روز من و توست

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.