پادگرد
کاور ویژه برنامه هنرمندان
کتابخانه گلها

ویژه برنامه هنرمندان

۲۸ آذر ۱۳۹۹ · 50 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#یک_شاخه_گل برنامه شماره 412 #شجریان #گلپایگانی #عبدالوهاب_شهیدی #پژمان_بختیاری #خرسندی_شیرازی #داعی_انجدانی #رهی_معیری #نظیری_نیشابوری #احمد_عبادی #جهانگیر_ملک #مجید_نجاحی #حبیب_الله_بدیعی #علینقی_وزیری #آذر_پژوهش گشته ام از فیض عشق موی به مو دوست دوست این نبود او منم وین نه منم اوست اوست کشته عشقم چه سان شکوه ز دشمن کنم آن که به خونم کشید دوست بود دوست دوست در زلف بتان مپیچ ای دل که این رشته سر دراز دارد نگارم در کنار و ساغر می بر لب است امشب شبی که آمد مساعد کوکب من امشب است امشب ز هجران بود دیشب تلخ و شیرین تر ز جان شهدی به جامم از لب شیرین آن شیرین لب است امشب بود در هاله آغوش من آن مه نمی دانم نصیبم این سعادت از کدامین کوکب است امشب چنان آسوده جانم از غم هجران که پنداری نه جان دوش جان دیگرم در قالب است امشب دیوانه محبت جانانه ام هنوز دست از دلم بدار که دیوانه ام هنوز عمری به گرد شمع جمال تو گشته ام آتش ندیده دامن پروانه ام هنوز در خانه ای که دولت وصل تو یافتم چون حلقه بسته بر در آن خانه ام هنوز بر من مبند تهمت عقل ای فرشته زانک دیوانه ام به جان تو دیوانه ام هنوز محبت با دل غمدیده الفت بیشتر گیرد چراغی را که دودی هست در سر زود در گیرد پس از وارستگی ها بیشتر گشتم گرفتارش چو صیدی جست صیادش ز اول سخت تر گیرد تا شد از دست سر طره جانانه ما در بر آرام نگیرد دل دیوانه ما بام و دیوار براندازم و ویرانه شوم تا چو خورشید بتابی تو به ویرانه ما منم و گوشه کاشانه و هجر و شب تار کاش چون شمع بیایی تو به کاشانه ما همه بر باد شد از دست تو ای سیل عظیم کشت ما خرمن ما خانه ما تو اسیر کرده به خواریم نکنی نظاره به زاریم به کمند غم همه داریم نه کشی مرا نه رها کنی جو ندیده ام ز تو من وفا به جفای تو شده ام رضا همه حیرتم که به من چرا نه وفا کنی نه جفا کنی محبت بیشتر محکم شود چون بشکند پیمان شکوفه اول افشاند درخت آنگه ثمر گیرد مشو از حال من غافل که زخم کاری ای دارم مبادا دیگری صید تو را از خاک برگیرد اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای تو سوختیم پروانه سوخت یک شب و آسود جان او ما عمرها ز داغ جفای تو سوختیم دیشب که یار انجمن افروز غیر بود ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم کوتاه کن حکایت شب های غم رهی کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم آمدی رفت ز خود دل به کنارم بنشین بنشین تا به خود آید دل زارم بنشین دل و دین بردی و اکنون پی جان آمده ای بنشین تا به تو آن هم بسپارم بنشین یا دل بی رحم سنگین را ترحم یاد ده یا زبانم را ببر یا رخصت فریاد ده

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.