پادگرد
کاور غرور و ناز
کتابخانه گلها

غرور و ناز

۲۲ اسفند ۱۳۹۹ · 31 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_رنگارنگ برنامه شماره ۱۴۹ #بنان #مرضیه #عراقی #رهی_معیری #حسین_تهرانی #صفای_خراسانی #فروغی_بسطامی #مرتضی_محجوبی #رضا_ورزنده #علی_تجویدی #روشنک عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت وز دیده بسی خون دل تازه بریخت بس زاهد خرقه پوش سجاده نشین از عشق تو می بر سر سجاده بریخت عیشی نبود چو عیش لولی و گدای او را نه خرد نه ننگ و نه خانه نه جای اندر ره عشق می رود بی سر و پای مشغول یکی و فارغ از هر دو سرای چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی بر دشمنان نشستی دل دوستان شکستی کسی از خرابه دل نگرفته باج هرگز تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم به غرور و ناز گفتی تو مگر هنوز هستی ز طواف کعبه بگذر که تو حق نمی شناسی به در کنشت منشین که تو بت نمی پرستی مگر از دهان ساقی مددی رسد وگر نه کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی ای ناله بی اثر جانم چه کاهی وی شعله ناپدید از من چه خواهی زین گرمی نبود ثمر جز داغ و دردی زان آتش نبود اثر جز دود و آهی دل بر زلف سیاهی بستم و حاصل ندیدم بجز روی سیاهی گیرم که شعله بارد از برق آهم آهی نگیرد چرا دامان ماهی ای دل از چه کنی زاری ای دیده تا کی خون می باری کز ناله بی حاصل من در سینه چو گل سوزد دل من افزاید آه سردم هر دم دردم ای ناوک غم کشتی رهی را آخر ولیکن غیر از محبت نبود او را گناهی سر کوی دوست عمری قدم از وفا زدم من به هوای وصل جانان پر و بال ها زدم من به فروغ دیده دل شب هجر صبح کردم به فراغ جان رسیدم چو می صفا زدم من ز حبیب هرچه دیدم به شکیب خود فزودم نه به لابه لب گشودم نه دم از جفا زدم من نه به دیر پا نهادم نه به مسجد و کلیسا که ز راه کعبه دل به ره خدا زدم من چو به کوی آشنایی به از این دری ندیدم به هزار در نرفتم در آشنا زدم من

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.