پادگرد
کاور بلای من
کتابخانه گلها

بلای من

۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 47 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#گلهای_رنگارنگ برنامه شماره 385 #مولوی #باباطاهر #رهی_معیری #سعدی #پوران #عبدالوهاب_شهیدی #حسین_قوامی #امیر_ناصر_افتتاح #علی_تجویدی #جلیل_شهناز #جواد_معروفی #جهانگیر_ملک #آذر_پژوهش نوای منی بینوای توام بلای منی مبتلای توام نه همزبانی نه همنوایی تا به او گویم ز عشقت حکایتی نه مهربانی نه چاره سازی تا کنم از سوز پنهان شکایتی نوای منی بینوای توام بلای منی مبتلای توام شور و مستی تویی نور هستی تویی منم غباری به کوی تو سرود منی چنگ و عود منی وجود منی تار و پود منی جام و ساقی تویی عشق باقی تویی منم که مستم به بوی تو من که در دام هلاک افتاده ام من که چون اشکی به خاک افتاده ام عاشقی دیوانه ای افسرده جانم بی دلی بی حاصلی بی آشیانم من کی ام دردآشنایی بی نصیبی بی نوایی هرشب افسانه ای دارد دل دیوانه ی من بشنو ای مرغ شب راز من و افسانه من دل زودباورم را به کرشمه ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نهی که بودی من از آن کشم ندامت که تورا نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی هزاران غم به دل اندوته دیرم به سینه آتشی افروته دیرم به یک آه سحرگاه از دل تنگ هزاران مدعی را سوته دیرم بی تو اشکم ز مژگان تر آیی بی تو نخل امدیم بی بر آیی بی تو در کنج تنهایی همه روز نشینم تا که عمرم بر سر آیی دلم بی وصل تو شادی مبینم به غیر از محنت و زاری مبینم خراب آباد دل بی مقدم دوست الهی هرگز آبادی مبینم ای دل شکایت ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمیترسی مگر از "یا رب" بسیار من ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من نشنیده ای شب تا سحر آن ناله ای زار من چون لطف دیدم رای تو افتادم اندر پای تو گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای تو سوختیم پروانه سوخت یک شب و آسود جان او ما عمرها ز داغ جفای تو سوختیم دیشب که یار انجمن افروز غیر بود ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم کوتاه کن حکایت شبهای غم رهی کز برق آه و سوز نوای تو سوختیم چون است حال بستان ای باد نوبهاری کز بلبلان برامد فریاد بی قراری گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت تو در میان گلها چون گل میان خاری هر درد را که بینی درمان و چاره ای هست درمان درد سعدی با دوست سازگاری

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.