پادگرد
کاور جانبازی در قطعه گمنامان که حتی مادر هم اورا نشناخت
کتاب زخم های متبرک

جانبازی در قطعه گمنامان که حتی مادر هم اورا نشناخت

۹ مرداد ۱۴۰۲ · 12 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

مصاحبه با «سعيد كريمي» جانباز ی كه به ندرت از خانه خارج مي‌شود،‌ از سخت‌ترين مصاحبه‌هاي دوران خبرنگاريم بود، سخت از اين لحاظ كه در برابرش احساس شرم مي‌كني و اينكه حق بسياري بر گردنت دارد، اين احساس كه به خاطر تو نيمي از مغزش در جمجمه نيست، شنوايي كامل ندارد و به خاطر تو چشم‌هاي درشت و زيبايش فقط 10 درصد بينايي دارد،. مي‌تواني آسوده‌ خاطر از اينكه تو را به خوبي نمي‌بيند در چهر‌ه‌اش خيره شوي و عظمت جانبازي را در خطوط سيماي عباس‌گونه‌اش مرور كني، احساس شرم مي‌كني و او همچنان مغرورانه در برابرت نشسته است، هرچند تركش‌هاي ريزي در نيمه ديگر سرش،‌ اذيتش مي‌كند و در اوج تشنج،‌ خانه را به هم مي‌ريزد و پس از هربار كه از هجوم تشنج رهايي مي‌يابد،‌ اين بخيه‌ها هستند كه بر زخم‌هاي جديد مي‌رويند، خدا را شكر كه پدرش پزشكيار است و تشنج كه آرام مي‌گيرد دست به كار مي‌شود،. سعيد گاهي روزها و شب‌هاي بسيار خود را

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.