پادگرد
کاور دهانی در صورت نبود پس از راه بینی غذا می دادند
کتاب زخم های متبرک

دهانی در صورت نبود پس از راه بینی غذا می دادند

۱۵ مرداد ۱۴۰۲ · 16 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یک لحظه احساس کردم برق تمام وجودم رافراگرفت. خون بر پهنای صورتم فوران کرد، بچه ها هرگز گمان نمی کردند که من سالم بمانم. هوشیار بودم تا زمانی که خون زیادی از بدنم رفت. سست و کم رمق پشت خاکریز افتادم. دستور عقب نشینی صادر شده بود. زمان و فرصتی برای حمل مجروحان نبود. تا صبح همان جا بر خاک افتاده بودم.گاه به هوش می آمدم و گاه از حال می رفتم. در خواب و بیداری صدای سربازان عراقی را می شنیدم که به سوی جنازه شهدا و مجروحان شلیک می کردند. جرات نزدیک شدن به مجروحان را نداشتند. هر ناله ای و هر تکانی را به ضرب گلوله پاسخ می دادند. تیرهای خلاص شلیک می شد و یکی هم به پای من اصابت کرد. نزدیک تر آمدند مرا برگرداندند، بالای سرم بودند در حالی که صورتم به طرز عجیبی متلاشی شده بود، چشم هایم را باز کردم، فریاد زدند این یکی زنده است، دو نفر از آنها پاهایم را گرفتند و بر روی زمین کشان کشان تا لب سنگر بردند. یکی از آنها اسلحه اش را آماده شلیک کرد

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.