پادگرد
کاور گلوله ها خسته شدند بس که بر جسم سید نشستند
کتاب زخم های متبرک

گلوله ها خسته شدند بس که بر جسم سید نشستند

۵ شهریور ۱۴۰۲ · 22 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

آدمی حیران می ماند از این همه صلابت و ایستادگی روح بارانی در جسمی پر از گلوله. سید مردی از جنس گلوله است با روحی به لطافت باران، تن او مزرعه تیرها و ترکش هایی می شود که در هر عملیاتی گویا قرار است، یادگاری برای خود بردارد. این جسم مرد بس که مجروح شد، گاز خردل هم که در عمق جانش لانه کرده است سر تعظیم فرود می آورد و گلوله ها شرمگین می شوند در برابر روح با عظمت سید، اگر فردوسی زنده بود و رستم های زمانه را می دید، حکما قصیده ها می سرود در وصف دلاور مردی های فرزندان این سرزمین و این قلم چقدر عاجز است که توان آن ندارد گوشه ای از احساس خود را بر کاغذ بیاورد. سید حسن طباطبایی در محله شهرک مارگارین پیشوای ورامین ، حدیث عشق بازی مردانی ، نه از جنس خاک را اینگونه راوی می شود : .....

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.