پادگرد
کاور مردی  به زلالی باران که می خواهد خط سومی باشد
کتاب زخم های متبرک

مردی به زلالی باران که می خواهد خط سومی باشد

۱۸ دی ۱۴۰۲ · 11 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

"حسین فرهادی خواب محمود قیمی رو دید، شهید شد، محمود بردش پیش خودش تو بهشت، آقا مهدی غیاثی سر گل بچه ها، خواب رضاخانی رو دید، رفت و شهید شد، نمی دونم چرا منو صدا نمی زنند؟ یه روز به آقا مهدی گفتم همه دارند شهید می شوند پس ما چی؟ گفت تو رو خدا واسه یه چیز دیگه نگه داشته، آخرین بار تو هیئت تو خیابون سبلان دیدمش، روبوسی کرد، چرا روبوسی کرد هنوز حیرونم، فرداش اعزام شد و رفت شهید شد، اگه بگه بیا با کله می رم، دلم براشون خیلی تنگه، نه این که از دنیا سیر شده باشم، نه ، دوتا دختر دارم عینهو پنجه آفتاب، مادرشون هم که خیلی زحمتش دادم، اما فقط به یاد اوناست که زنده ام، می دونستم وقتی از طرف مجله پیام بیاین خونه ما این سئوال رو می کنی که تو کدام دسته از دسته هایی که شهید باکری گفته قرار دارم، دیشب با خودم فکر می کردم که واقعا کدوم دسته ای هستم، خدا شاهده نه به خاطر این که جواب سئوال شما را بدم، نه ، تو درونم احساسم این که دسته سومی هستم، فقط واسه خدا واسه رضای شهدا، راه اونا رو باید برم، تلاش می کنم، دست و پا می زنم که هر جوری هست تو خط سوم حرکت کنم. " محمد صادق آنقدر زلال و روان و بی ریا صحبت می کند که آدم دلش نمی آید حرف هایش را قطع کند، از نگاهش و از کلامش بوی صداقت جاری است

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.